بی دغدغه ...


زیر آسمان نشسته ام

باز فکرش , سرزده , همه ی وجودم را فرا گرفته ...

نمی دانم الان کجاست ...

همه ی دلشوره ام را به یک اس ام اس سپردم و پرسیدم : " کجایی ؟ "

گفت : " زیر آسمون ! "

شاید چند لحظه ای قلبم ایستاد بود ...

گاهی آنقدر خوشبختم که دلم می خواهد فریاد بکشم ...

شاید نداند که من تمام خوشبختی ام را در وجود او می بینم ...

شاید نداند چقدر دوستش دارم ...

اما ...

می دانم کنارم می ماند ...

شکوفه