فرار فرار فرار

فرار فرار فرار

بهتره که هر جور شده صورتمو بپوشونم

با لبای پیرسینگ شده

ابروای تیغ انداخته

خلایی از خنده

قلبی تشنه

احساس گناه بر گردنم گذاشته شده از گذشته

رگ های عصبم که در حال شحه

و چکش که میخوره تا ته صدف روحم و انگار

تابش نور دیگه تلخه دیگه بی طعمه

پس

فرار فرار فرار

فرار فرار فرار

که تمام روز و شب دویدن

با خیالات خیس تو خواب بی گناهی نجس شدن

که امکانش ضعیفه

تا اینکه هم آغوش بشی تو مکانش

پس دورتر از نگاه ماشینو پارک کن

که دیده نشی

که اگه دیده بشی اونا بگیرنت

داشتی صندلی عقب ماشینت شیطونی میکردی

تو کارتن بسته بندی شده

فرستاده شدی پیش مامانت

پس

فرار فرار فرار

فرار فرار فرار

و همیشه بهتره یادت باشه

دولا شی        

از زیر در نگاه کنی که کیه؟

دیگه شروع جنگ سرد نزدیکه

دیگه مثه کرم تو خاک لولیدن مقبوله